The Double – 1846

همزاد نام رمانی به نویسندگی فیودور داستایفسکی است. نسخهٔ اصلی این رمان به زبان روسی در ۳۰ ژانویه ۱۸۴۶ درست پانزده روز بعد از انتشار اولین داستان داستایفسکی که مردم فقیر بود ، برای اولین بار منتشر شد. اولین نسخهٔ انگلیسی این رمان در سال ۱۸۶۶ انتشار یافت. رمان همزاد داستان تکوین و تحول جنون آقای گالیادکین، یک کارمند اداره است.

پشت جلد رمان همزاد قسمتی از متن کتاب آمده است :

کسی که اکنون روبه‌روی آقای گالیادکین نشسته بود، همان اسباب وحشت آقای گالیادکین، همان موجب ننگ آقای گالیادکین، همان کابوس مجسم شب گذشته‌ی آقای گالیادکین، خلاصه خود آقای گالیادکین بود. اگر آن‌ها را کنار هم می‌نشاندی، هیچ‌کس نمی‌توانست گالیادکین اصل را از بدل خود، گالیادکین قدیمی را از رقیب تازه رسیده‌اش، اصل را از تصویر، تمیز دهد.

در ایران دو ترجمهٔ سروش حبیبی _که توسط نشر ماهی منتشر شده است_ و ناصر موذن _که در انتشارات نگاه چاپ شده است_ در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.

همزاد داستان گولیاد کین است، کارمندی‌ متوسط که تحت تأثیر عوامل محیطی و تعارضات کاری، دچار سوءظن شدیدی نسبت به اطرافیان خود می‌شود. بیماری روحی او تا آنجا پیش می‌رود که تصویری از شخصیت خودش را به عنوان همزاد در ذهن خود به وجود می‌آورد، موجودی که نقطۀ مقابل گولیاد کین است. قهرمان داستان اخلاق‌گراست ولی همزاد او مزدور، حیله‌گر و برای پیشبرد موقعیت و مقام خود قائل به هیچ‌گونه پرنسیب اخلاقی نیست و با سرعت هم ترقی می‌کند. «همزاد» داستانی‌ست روان‌شناسانه از دورانی که داستایوسکی در آن می‌زیسته و به طرز شگفت‌آوری نقد جامه‌ای‌ست که در آن تملق و شرارت، تنها مسیر برای رسیدن به موفقیت قلمداد می‌شود.

لنين در پاسخ به پرسشي درباره آثار داستايوفسکي ميگويد: «من وقتي براي مطالعه اين ياوه گوييها ندارم» امروز اما، زماني که 131 سال از درگذشت فئودور داستايوفسکي و تنها 88 سال از درگذشت لنين ميگذرد، تاريخ پاسخ کوبنده اي در برابر جمله غير دموکراتيک ولاديمير لنين گذاشته است. پاسخي که در سالهاي گمانه زني درباره سوسيال – دموکرات، چيزي نيست جز آنکه؛ اکنون کمتر کسي را ميتوان يافت، حتي ميان نخبگان غير متخصص که آثاري از لنين را به ياد آورند يا حتي شنيده باشند اما در مقابلش کمتر شخصي را ميتوان پيدا کرد، حتي از ميان تودههاي عمومي که عناويني چون «برادران کارامازوف» «جنايات و مکافات» «تسخيرشدگان» يا «ابله» را نشنيده، کتابهايشان را نخوانده يا فيلمي که از آنها اقتباس شده را نديده باشد؛ موضوعي که دليلي آن را نيست، جز اينکه اکثر داستانهاي داستايوفسکي سرگذشت مردمي است، عصيان زده، بيمار و روانپريش که آنها را به شيوه ويژه خودش روانکاوي ميکند. به عبارتي بهتر داستايوفسکي پيوسته زبان حال مردم زمان خود بوده و يک لحظه از بيان و به تصوير کشيدن ناملايمتها، رنجها و دردهايي که حکومت ديکتاتوري بر آنها روا ميداشته عقب ننشسته است.

همزاد داستان یک کارمند میان پایه است که دچار توهم شدید می­‌شود و یک نسخه­‌ی دیگر از خودش را توهم می­‌کند. تا همینجا یک خصلت مهم آقای گالیادکین کارمند دولت بودنش است. چیزی بسیار کمیاب در داستان‌های فارسی این روزها، در رمان‌­ها و مجموعه­ داستان‌­های این چند سال بوده‌­اند کارمندانی، ولی صرفا به شغلشان اشاره‌­ای شده است. دوم اینکه آقای گالیادکین واقعا یک آدم معمولی است، یک آدم خیلی معمولی، که به اعتبار جنونش به مقام قهرمانی داستان ارتقا پیدا کرده است. این آدم معمولی که کاملا هم معمولی است، بالاخره یک وجه منحصر به فرد برای خودش دارد. البته خیلی هم معلوم نیست واقعا دیوانه باشد. من شخصا یک جاهایی حس می‌­کردم واقعا توطئه‌‌‌­ای در حال وقوع است تا آقای گالیادکین بیچاره را از صحنه‌­ی بازی محو کند و به نظرم خواندن این رمان برای کسانی که همیشه نگران نقشه‌­های دیگران برای نابودیشان هستند، خالی از لطف نخواهد بود.

آقای گالیادکین آدم خوبی است. به نظر خودش خیلی پابند به اصول اخلاقی رایج است. خیلی هم مبادی آداب است و معتقد است که از هیچ راه رایجی مثل چاپلوسی و … نباید و نمی‌­شود به موفقیت و ترقی دست یافت. در طبقه‌بندی قهرمان­‌های فرای اگر قرارش دهیم، آقای گالیادکین در پایین­ترین ردیف یعنی قهرمان­‌های کنایی جای می­‌گیرد. آدمی که هم از آدمیان اطرافش پایین­تر و ضعیف­تر است و هم از محیط اطرافش و کلا بر چیزی چیرگی ندارد و کاربرد اصلی چنین قهرمانی برجسته کردن عیوب آدم یا جامعه است.

در مورد خاص آقای گالیادکین، همزادی که ظهور می­‌کند موجودی است نقطه­‌ی مقابل آقای گالیادکین، همزاد او مزور و حیله گر و … است و خلاصه برای پیشرفت از هیچ کاری فروگذار نیست و به سرعت هم ترقی می‌­کند. در لایه‌­ی زیرین داستان یک نقد اجتماعی هم در جریان است. نقد جامعه ­ای که در آن برای پیشرفت راهی نیست جز چیدن کدو بادمجان دور بشقاب آقای رییس و خالی کردن زیر پای دیگران به هر شکل و وسیله‌‌­ی ممکن. این نقد اجتماعی را می‌­توان در رمان‌­های بعدی داستایوفسکی هم به وضوح دید و به نظرم در رمان­‌های بعدی استاد فیودور پخته‌­تر و بهتر هم اجرا شده است. آقای گالیادکین از نظر من نماینده­ ی بارز کسی است که چون به قواعد بازی جامعه تن نمی­‌دهد در هم فرو می‌­شکند و تعادل روانش را از دست می­‌دهد. از این نظر گالیادکین یک جور مدل اولیه برای پرنس میشکین در ابله هم هست، و حتی هر سه برادر کارامازوف که هرکدام به نحوی از تطبیق خودشان با سیستم عاجز بودند و بسیاری دیگر از شخصیت­‌های ماندگار داستایوفسکی.

گرچه یک خواننده‌­ی متفاوت ممکن است همزاد را بخواند و بگوید گالیادکین اصلا بیمار روانی هم نیست، و همزادش واقعی است و مثلا رمان را مصداقی از رئالیسم جادویی بداند، ولی ما فرض می­‌کنیم گالیادکین واقعا بیمار است. از این نظر هم شخصیت او زمینه­‌ای است برای دیوانگان بعدی داستایوفسکی که در هرکدام به سبک خودشان دچار شکلی از عدم تعادل هستند. حتما مباحثه­‌ی طولانی ایوان کارامازوف با شیطان را یادتان هست، یا صحنه­ی پایانی ابله را. با این تفاصیل به نظر من همزاد جزء آثار درجه یک داستایوفسکی نیست، اما یکی از دوستان یادآوری کرد که ناباکوف دقیقا نظر عکس داشته است و همزاد را در زمره‌­ی بهترین آثار داستایوفسکی دانسته است.

همزاد بعد از مردم فقیر دومین رمان داستایفسکی محسوب می‌شود. رمان کوتاه همزاد نسبت به زمانش، بررسی شگفت انگیزی در باب روان‌شناسی آدم‌های نابهنجار است. قهرمان آن، گولیادکین، کارمند دولت، مبتلا به جنون افزاینده‌ی تعقیب و آزار، به مردی برمی‌خورد که عیناً به او می‌ماند و همنانم اوست. ابتدا گولیادکین با او دوستی می‌جوید و شغلی در اداره‌ی خود برایش دست و پا می‌کند. باقی داستان ماجرای قهرمان را با همزادش مو به مو نقل می‌کند. گولیادکین با غیظی رو به فزونی مشاهده می‌کند که او تحسین و عنایتِ بالادست ها و همکارانش را به دست می‌آورد، حال آنکه کوشش خودش در کسب این مزایا عبث بوده است. در ذهن پریشان او، همزاد رهبر دسیسه‌ای علیه او می‌گردد و او بارها بیهوده می‌کوشد آن آدم گستاخ را لو بدهد. اما اتفاقات آنگونه که او انتظار دارد پیش نمی‌رود.
واقع‌گرایی روانشناختی داستایفسکی در این کتاب به جلوه‌های نیرومند ترس و ترحم دست می‌یابد. تجزیه و تحلیل حالتهای روحی و افکار شخصیت اصلی این کتاب بی‌رحمانه و وسواس برانگیز است. قدرتی که بدان داستایفسکی هستی وهم آمیزِ همزاد را نگاه می‌دارد و ظرافت ژرفکاویِ روان‌شناختی‌اش در ذهن منحرف گولیادکین، مهارت هنریِ موثر نویسنده‌ی جوان را آشکار می‌کنند نابسامانی روانی قهرمان بی‌ارتباط به او نیست. همچو می‌نماید که این نخستین سعی در تحلیل شخصیت‌ِ شکافته، به اشتغال خاطر بعدی داستایفسکی در باب رُویه‌های گوناگون دوگانگی در آفریدن برخی از به‌یادماندنی‌ترین قهرمانانش پیوسته است. با آنکه هرگز دوباره رُویه‌های آسیب‌شناختی[پاتولوژیک] را کاملاً تا مورد گولیادکین فرا نمی‌برد، باری در صحنه‌ی معروفی از برادران کارامازوف نزدیکش می‌رود. در این صحنه ایوان با همزادش رو به رو می‌شود که به‌طور بسیار مؤثری دوسوگرایی وی را برملا می‌کند.
منابع: نویسندگان روس– به سرپرستی خشایار دیهیمی
فرهنگ ادبیات جهان– زهرا خنلری

Introduce Yourself (Example Post)

This is an example post, originally published as part of Blogging University. Enroll in one of our ten programs, and start your blog right.

You’re going to publish a post today. Don’t worry about how your blog looks. Don’t worry if you haven’t given it a name yet, or you’re feeling overwhelmed. Just click the “New Post” button, and tell us why you’re here.

Why do this?

  • Because it gives new readers context. What are you about? Why should they read your blog?
  • Because it will help you focus you own ideas about your blog and what you’d like to do with it.

The post can be short or long, a personal intro to your life or a bloggy mission statement, a manifesto for the future or a simple outline of your the types of things you hope to publish.

To help you get started, here are a few questions:

  • Why are you blogging publicly, rather than keeping a personal journal?
  • What topics do you think you’ll write about?
  • Who would you love to connect with via your blog?
  • If you blog successfully throughout the next year, what would you hope to have accomplished?

You’re not locked into any of this; one of the wonderful things about blogs is how they constantly evolve as we learn, grow, and interact with one another — but it’s good to know where and why you started, and articulating your goals may just give you a few other post ideas.

Can’t think how to get started? Just write the first thing that pops into your head. Anne Lamott, author of a book on writing we love, says that you need to give yourself permission to write a “crappy first draft”. Anne makes a great point — just start writing, and worry about editing it later.

When you’re ready to publish, give your post three to five tags that describe your blog’s focus — writing, photography, fiction, parenting, food, cars, movies, sports, whatever. These tags will help others who care about your topics find you in the Reader. Make sure one of the tags is “zerotohero,” so other new bloggers can find you, too.